تبليغاتX
ریحانه گل قشنگ زندگیمون!

سلام

این که ننوشتم دلیل بر این نیست که دخترکم تغییری نداشته ..هم ایام درس و امتحانات بوده و هم بعدش کارای خونه و رسیدگی به دخترم ...

دخترکم توی این مدت تغییرات زیادی داشته ..نمونش همین عکسها هست! دفتر مرتبش که همیشه باعث تشویقش میشه و کمی هم نوشتن ! تقریبا بیشتر الفبا رو بلده ...

البته که یکی دو ماه اول مشق نوشتن براش خیلی سخت بود و به سختی زیر بار نوشتن میرفت ..برای همین هم گاهی من عصبی میشدم هم خودش!ولی شکر خدا حالا خیلی خیلی خوبه و به شدت برای نوشتن و یادگیری علاقه نشون میده و مدام دنبال سواله برای یاد گرفتن چیزای جدید....

توی مهد هم راضی بودن ومیگفتن یادگیریش خیلی عالیه و همیشه مرتب ترین تکالیف رو داره .

خیلی روش ها رو امتحان کردم . اما دو تا روش خیلی عالی بود پیدا کردن حروف از روزنامه مجله و اعداد از جدولهای سودوکو!و همین طور کارتهای الفبایی و تمرین حروف به صورت درست  قبل از نوشتن توی دفتر اصلی ..شاید یک علت اصلی خستگیش همین بود که مدام باید پاک میکردو دفترش نامرتب میشد . اما بعدش که توی دفتر وایت بردی باهاش تمرین کردمو و بعد یادگیری کامل توی دفترش مینویسه خیلی دوست داره و غر هم نمیزنه .نقاشیش هم خیلی خیلی پیشرفت داشته و تقریبا کافیه یک طرحو یکباربراش بکشم تا دفعه بعدی خودش بی نقص بکشه . دیروزم که یه چتر خیلی خوشگلو بدون توضیح و یا طرح من کشید . کلا وقتی به اطرافش نگاه میکنه خیلی دقیق الگو برداری میکنه و میکشه .

نماز خوندش هم خیلی کاملتر و دقیق تر شده و بیشتر اذکارو بلده ولی خب گاهیم قاطی میکنه!!!!!!چند روز قبل بهش گفتم دخترم وقتی از خونه میری بیرون حتما بسم الله بگو ..میگه میگم مامان ..همیشه ...ولی توی دلم!

جدیدا هم یک مسئولیت توی خونه بهش دادم . جمع و پهن کردن سفره!هر چند گاهی در میره ولی خودش مخالفتی نداشته و انجام میده ....

دخترکم خیلی هم راز دار و با انضباطه و این اخلاقش خیلی خیلی خوبه خدا رو شکر ...

توی ایام امتحانات هم خیلی اروم و خانوم همکاری میکرد و حتی روزایی که مجبورر بودم به خاطر ساعت امتحان زودتر بیدارش کنم اصلا گلایه نمیکرد و شب و قبلش زودتر میخوابید...

در مورد یک ایراد که رفع شده! سلام نکردن ریحانه ...

شاید خیلی خیلی کتاب گرفتم و قصه گفتمو و توضیح دادم ... اما این اواخر اون حدیث امام حسین(ع)که ثواب سلام کننده بیشتره خیلی براش جالب بوده .. صبح ها یا موقع وارد شدنمون به خونه یا دیدن هر کسی سلام میکنه و خیلی برام لذت بخشه ..

دخترکم میدونه که سر پا ایستادنو اب خوردن توی شب کراهت داره و همیشه حتی زمان قبل خواب که شربت اهنشو میخوره اول میشینه و بعد آب میخوره ...

*******************

خدایا ..خدای مهربونم ..دخترکم رو به خودت سپردم ..امیدوارم فرزند صالح و سالمی باشه ..ان شاالله ...

*******************

میدونم پراکنده شد ولی خب هر چی تو ذهنم بود نوشتم برای ثبت!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 22:24  توسط مامان ریحانه   | 

سلام

از اونجایی که دوستای خوبمون اینجا رو همیشه میخونن .تصمیم گرفتم تصاویر تولد ریحانو اینجا هم ثبت کنم....

تولدش که اصلش ۲۲ ابان بود ولی ما ۲۴ ابان که عید غدیر هم بود تولد گرفتیم و انصافا همه هم راضی بودن و به همه خوش گذشت . خودمم با وجود خستگی که حتی توی عکسهام معلومه ولی راضی بودم خدا رو شکر .

راستشم برای یکی تزیین کیک و یکی خودم!خسته خسته بودم .. یعنی دستام لرزش داشت دیگه و حتی شگوفه های کیک رو هم علی زد! ولی خب همه خستگی  می ارزید به اینکه ریحانه گفت هیچکی  مامانش مثل مامان من نمیتونه همه کارهای تولدشو خودش انجام بده!

 این تصویر گیفتها :یک نقاشی کیتی برای رنگ امیزی که خودم پرینت گرفتم و یک بسته استیکر کیتی!بچه ها همه خوششون اومد . هزینش خیلی کم شد!

اینم از کارتش تاریخشو نزده بودم که قطعی بشه !

اینم بسته های کارت ها!

نی هاش خیلی بانمک شد!

ژله خرده شیشه

ژله تیکه ای!

چاقوها!

میوهاش که برگ یادمون رفت و دیگه دیر بود!

میز عصرونه!٬پیراشکیها اولش همه یدونه برداشتن بعد که خوردن همه کلی دوست داشتنو بازم برداشتن!

تزیینات!

کیک! شکوفه هاش هنر همسر جانه!کیتی ها رو هم با پف پفی درست کردم با وردنه صافشو کردم فیکس شد!

عزیز دلم با دخمل همسایه...

ببخشید خیلی جز به جز بود و صرفا برای ثبت!

مرسی که وقت میذارید و میخونید ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 23:3  توسط مامان ریحانه   | 

عزیز دل مامان و بابا

با همه عشقمون تولدت رو تبریک میگیم

تو امروز ۶ ساله شدی و این یعنی بزرگ شدنت ... یعنی قدم گذاشتن از روزهای خردسالی به کودکی...امیدوارم که از کودکیهات هم لذت ببری .... امیدوارم هر روزش برات پر از شادی و خاطره باشه...

دخترک نازنینم ..خوشحالم که تولد امسالت رو طبق خواسته و میل تو برگزار کردم ...خوشحال که تو هم مدام از قشنگی جشنت میگفتی..

خدایا نگهبان و نگهدار همه کودکان این سرزمین باش ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 15:58  توسط مامان ریحانه   | 

سلام

ولادت امام الرئوف ..امام رضا مبارک...

امسال قراره به امید خدا تولد ریحانه دو روز بعد تاریخ اصلیش توی عید غدیر برگزار بشه ...

حالا چون درس و کارام زیاده ..از حالا شروع به انجام کاراش کردم....

تاجشو میبینه میگه مامان روی این نوشته happy birth day؟ میگم اره تازه شبیه تاج عروسی منه ..

میگه راست میگی؟ اون روش نوشته بود پیوندتان مبارک؟

***************

برای هیچ کسی به اندازه بابایی (بابای من) خودشو لوس نمیکنه .. همیشه شرح همه ماجراها رو براش میگه ....

بابایی هم حسابی ذوق میکنه.... برای اولین مشق هاش از بابایی جایزه هم گرفت ...

دیروزم به خاطر روز کودک من و مامان براش کادو گرفتیم و کلی ذوق کرد ....

خدانگهدار همه بچه ها باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 11:46  توسط مامان ریحانه   | 

سلام دخترک نازنین مامان...

بابت اینهمه تاخیر مامانو ببخش ....

امسال ریحانه عزیزم پیش دبستانی شد.....

صبح روز سه شنبه ۵ مهر ماه ...(به خاطر مسافرت با تاخیر!)با بابایی از زیر قران ردش کردیم و خودش سوره ناس رو خوند و راهی پیش دبستانی شد ..البته همون مهدی که قبلا میرفت ...

دخترم خیلی احساس بزرگی میکنه و اصلا مثل قبلا بیقراری نکرد ....عصر همون روزم براش کیک پیش دبستانی رفتنشو پختم و دخترم از اینکه روش نوشته بودم پیش دبستانی مبارک خیلی خوشحال و ذوق زده شد ...

اولین تکلیفش رو که خیلیم مرتب نوشته به همه نشون میده .البته که بعد از دو روز به شدت سرما خورد و سه روز نرفت!برای همینم من فرصت نوشتنو نداشتم ....

برای یادگیری هر چیزی اولش به شدت میترسه اما کافیه یکبار بهش بگم فرداش میبینم بدون هیچ کم و کاستی مینویسه همه رو یا میخونه ....

همه مربی هاش دوسش دارن و میگم دختر ساکت و مرتبیه ...البته که توی خونه هم همینطوریه ومن خیلی کم پیش میاد که بخوام اتاقش کشوهاش یا وسایلشو مرتب کنم ....

برای روز دختر هم رفتیم بیرون که جشن بادبادکها بود و دخترم حسابی خوشش اومد اما طبق معمول فقط کنار ما بود و توی جمع بچه ها نرفت ...

*******************

دختر نازنینم ..از خداوند میخوام همیشه و توی همه مراحل زندگیت قدم به قدم همراه و یاورت باشه ... امیدوارم همه شروعها و همه پایانهای زندگیت به قشنگی شروع پیش دبستانیت باشه ....

خدایا دخترم و در پناه خودت صالح و سالم حفظ کن...آمین

******************

وسایل ریحانه

موقع رفتن به پیش دبستانی!

جشن بادبادکها!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 9:45  توسط مامان ریحانه   |