تبليغاتX
امیدم ریحانه
برای دخترم که عشق اسمانی من و باباییه
Cool Slideshows
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:44  توسط مامان ریحانه   | 

سلام سلام دوستای خوبم ببخشید نشد اپ کنم خیلی سرم شلوغ بود

بابایی ریحانه رفته ماموریت و ما تنها بودیم امروز دیگه حسابی بهانه بابا رو میگرفتمنم وقتی زنگ زدم تا بابابا حرف بزنه فط بابا رو محکم میبوسید و میخندید قربونش برم که اینقدر دل مهربونی داره .راستش این روزا ریحانه کارای جدید زیادی یاد گرفته یکیش که از همه خنده دار تره اینه که سوت میزنه اونم چه جوریییییییی... دو تا انگشتاشو میذاره روی لباش و صدا در میاره و میخنده فکر کنم این کارو از کسی یاد گرفته باشه ما که بلد نیستیم .

اکثر لغات جدیدی که یاد گرفته وزن کلماتو دارن ولی با دال تلفظ میشن:

دادر(چادر)،دندرل(کنترل)دیلی(کلید)و.... خیلی لغتای دیگه خودتون وزنشو ببرین سر اصل کلمهاین چند روزه حسابی منو کمک کرده خیلی دختر خوبی بوده و اذیت نمیکرد و خوبم خوابیده . نمیدونم چرا اینقدر از گزبه خوشش میاد وقتی تو حیاط ببینه که بساطی داریم از بس داد میزنه .

امروز یهو دیدم یدونه شمع پیدا کرده عین ساندویچ داره گاز میزنه میگم ریحانه چیکار کردیییییییییی شمعو پرتاب میکنه و دددددددفرار البته با خنده های پیروز مندانه

وقتی گوشی تلفن گیرش بیاد دیگه ول کن نیست همین طور حرف میزنه گاهی لحنش عصبی میشه گاهی با صدای بلند میخنده خلاصه انگار یه نفر پشت خطه ...

نمیدونم چرا اینقدر که میخوره تپل نمیشه .... اصلا یک لحظه هم نمیتونه بدون خوراکی بگذرونه یا مَم یا اب یا سیب یا استه(پسته)یا شبلی(شکلات)گاهی وقتام داییییییی(چای)خلاصه اصلا نمیذاره بد بگذره منم برای این چند روزه که کار داشتم همه چیزو اماده کردم و چند جور غذا براش گذاشتم تا لب تر کنه فوری خوردنیا حاضرنچقدر این کلمات غلط . نصفه نیمه قشنگن برام...

۱۹  اسفند یه روز قشنگ بود برام همون روزی که دو سال پیش فهمیدم دارم مامان میشم هیچ وقت یادم نمیره به خاطر بارون زیاد تا زانو خیس شدیم ولی وقتی نتیجه ازمایشو دیدیم با بابایی انگار پرواز میکردیم دعا میکنم هر کی ارزو داره خدا این حس  قشنگو بهش بده

پ ن۱:آرش عزیزو دوست داشتنی دو روز پیش تولدت بود از همین جا تبریک میگیم

پ ن۲:عکسای خوشگل ریحانه تو هارد خونه مامانمه هر وقت رفتیم حتما میذارم البوم پایینی رو هم برای امتحان گذاشتم

تا بعد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:5  توسط مامان ریحانه   | 

Cool Slideshows
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 1:50  توسط مامان ریحانه   | 

هوالشافی                               سلام ،سلام به همگی  از لطف همتون ممنونم دوستای خوبم . خدا رو شکر ریحانه خوبه یعنی بهتره اما کاملا خوب نشده تازه امشب بعد از 8 روز تونست راحت تر بخوابه و سرفه نمیکرد و  گرفتگی بینی هم اذیتش نکرد . یعنی اونقدر خسته بود که که از ساعت 8 شب خوابید و منم کمی استراحت کردم وبه کارام رسیدم . راستش ریحانه اونقدر کا رای جدید یاد  گرفته که وقتی میخوام بیام بنویسم همه فراموش میشن

 واقعا خدا روشکر میکنم که خدا ی مهربون اینقدر به من وبابایی لطف داشته که دختر به این ماهی و گلی ومهربونی به ما داده .

هفته پیش بود که فهمیدم ریحانه به راحتی نمیتونه اب بخوره و ازاونجایی که خیلی درخواست اب میکرد واونروز اصلا اب نخواست حدس زدم باید گلوش باشه . دکتر که بردیمش براش امپول نوشت وچون تا حالا نزده بود مجبور بودیم تست کنیم که فقط خدا میدونه چیکارمون کرد . هنوزم بعد از یک هفته دستشو نشون میده میگه اوففففف.......... متاسفانه این سرما خوردگیش با دندون دراودنش همزمان بود وخیلی اذیتش کرد ..ولی خب بخیر گذشت.

از عادتایی که ریحانه چند وقتیه داره اینه که شبا حتما یه بار بلند میشه و میشنه و با صدای بلند میگه بابااااااااا آببببببببب... و تا بابابیی براش اب نیاره نمیخوابه .. طفلک بابایی ...

 دقیقا میدونه من تو خونه به چه وسایلی حساسم میره نزدیکشون و دست کاری میکنه و منو صدا میزنه تا دنبالش کنم .. مخصوصا گلهای تو خونه رو بیچاره کرده روزگار ندارن از دست خانومی ...

امروز یهو هوس کردم قند بشکنم  که خانومی اومد کمک مامانش و قندای شکسته شده رو میریخت توی ظرف که برداره . راستش چه قدر خوبه از این کارا بتونیم انجام بدیم من خیلی دوست دارم ولی با بچه و شیطونیاش سالی یه بارم به زور میشه از اینجور کارا کرد.

مادر جون (مامان من) اومد پیشمون و دو روزی اینجا بود خیلی خوب بود چون من برای اولین بار یک ماه میشه که نرفتم شهرستان و خیلی دلمون تنگ بود ریحانه که مدام خاله هاشو صدا میزد : اَدا(اسما)

داییییییییی ،اَدیج،عمه ... بعد از چند دقیقه هم میگه کو؟؟؟؟ نیست .... لَفت....... خلاصه اومدن مامان خیلی خوب بود مخصوصا که بازار هم میرفتیم و خرید هم کردیم البته نه زیاد .. ریحانه که بیشتر خریداش انجام شده بود ولی مامانی براش یه کفش نازنین خرید که خیلیم دوسش داره .

خیلی به من وابسته شده نمیدونم چیکارش کنم . تصمیم گرفتم چند بار که رفتم بیرون بذارم پیش بابایی بمونه تا کمی عادت کنه . خیلی سخته اینطوری . شما راه حلی ندارین؟؟؟؟؟؟

امروز ریحانه اومد کنارم :

ریحانه:لَلاییییییییییی....

من:

ریحانه:لَلایییییی(زهراییییییی)

من:

ریحانه:مامانی بوشششششششش

من: عزیزم بیا

ریحانه:بدو بدووووو...(اینم از لغات جدیدشه)

من:

ریحانه:

من:

خب دوستای گلک فعلا تا بعد خدانگهدار...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:34  توسط مامان ریحانه   | 

هوالعزیز

سلام،مطلبی رو توی مجله اطلاعات علمی خوندم گفتم شاید جالب باشه  در مورد افسر دگی بعد از زایمان

افسردگی:

 افسردگی مادر پس از تولد بچه میتواند بر اساس طول مدت و شدت بروز ان از افسردگی خفیف تا انواع شدید متفاوت باشد . بسیاری از تازه مادران یک افسردگی خفیف و کوتاه مدت را پس از زایمان تجربه

ربه  میکنند تخمین زده میشود که 70 تا 85 درصد زنان افسردگی خفیف را به درجاتی تجربه کنند . این وضعیت شامل علائمی مانند غم و اضطراب  هستند که معمولا در اولین روزهای پس از  زایمان اغاز می شود و به مدت 7 تا ده روز ادامه می یابد . افسردگی پس از زایمان می تواند در طی 6 ماه اول پس از زایمان و اگر بدون درمان رها شود مزمن شده و به نوع شدیدتر (جنون پس از زایمان) بدل میشود .

 

نشانه ها

نشانه های افسردگی بعد از زایمان بسته به اینکه افسردگی چه درجه ای داشته باشد مکتغیر است . علائم افسردگی شامل موارد زیر است :

-خشم

-احساس بی ارزشی ،بی کفایتی،شکست یا گناه

-بی صبری و زور رنجی

-گریه کردن

-غمگینی

-نوسانات خلق

این علائم و نشانه ها میتوناند همراه با احساس تنهایی اضطراب گیجی و فراموشی باشد که پس از چند روز تا چند هفته از بین میرود.

اگر چنین علائمی شدید تر و بادوام تر شود ممکن است با توانایی عملکرد تداخل کند که شامل موراد زیر است:

-کاهش علاقه به فعالیت جنسی

-افزایش و یا کاهش توجه به نوزاد

-نمرکز و تفکر مختل

-افزایش یا کاهش قابل توجه وزن

-عدم احساس لذت در زندگی

-دوری گزینی از خانواده و دوستان

-علائم اگر شدیتر شوند به جنون پس از زایمان بدل میشوند:

-خشم و اشفتگی

-گیجی

-تفکر اسیب زدن به نوزاد

-هذیان و توهم

-بدبینی

-تفکرات یا سخنان عجیب

علتها:

علت واضحی برای افسردگی پس از زایمان وجود ندارد. احتمال دارد که عوامل فیزیکی احساسی یا شیوه زندگی در بروز این حالت موثر باشد.

تغییرات فیزکی

پس از زایمان بدن دچار یک سری تغییرات فیزکی میشود که منجر به افسردگی میگردد. بلافاصله پس از زایمان سطح هورمونها دچار نوسان می گردد،مثلا سطح استروژن و پروژسترون که به میزان زیادی طی حاملگی افزایش می یابند ،به طور ناگهانی افت می کنند و این تغییرات ناگهانی میتواند باعث بروز افسردگی شود. درست مانند تغییرات هورمونی کوچک تر که می توانند باعث نوسان احساسی و فشار پیش از عادت ماهیانه شوند.

عوامل احساسی:

اگر بی خوابی دارید و یا در کارهای نوزادتان غرق شده اید و مشکلات کوچک ممکن است بسیار بزرگ به نظر برسند ،مشکل در سازگاری با چیزهایی که قبل از زایمان به راحتی با اهنها کمار می امدید،می توانند منجر به نا امیدی و افسر دگی شوند. سایر اثرات عاطفی که می توانند با افسرگی مرتبط باشتد شمامل موارد زیر است:

-تجربه نا رضایتمندانه از تولد مانند دوری گزینی از همسر یا عوارض پزشکی که می تواند با مراقبت از بچه تداخل نماید.

-احساس از دست رفتن هویت(شما که قبل از تولد بچه انگونه بودید...)

-اضطراب اتنظار یا شک غیر واقعی در مورد مادر خوب بودن یا بچه خوب داشتن

-احساس کاهش جذابیت

-احساس کاهش کنترل شما بر زندگی.

شیوه زندگی:

عواملی در شیوه زندگی نیز می توانند منجر به افسردگی شوند مانند :

-نوزادی با نیازهای بسیار

-خستگی زیاد از مراقبت نوزاد جدید یا چند بچه

-مشکلات اقتصادی و مالی

-فقدان حمایت از سوی همسر ،خانواده و دوستان

-درد پس از زایمان یا عوارض زایمانی

-مشکلات شیر دهی

-مشکلات ارتباطی(ارتباط بین فردی)

راههای مقابله با افسردگی پس از زایمان:

افسردگی بعد از زایمان به عنوان یک مشکل پزشکی تشخیص داده و درمان میشود. درمان بستگی به شدت افسردگی دارد.که می تواند شامل روان درمانی ،داروهای ضد افسردگی،و درمان هورمونی باشد.

روان درمانی:روان درمانی فردی ،خانوادگی یا گروهی

دارو درمانی:ایمی پرامین،نوروثریپتیلین،کلرودیاز پوکساید

مراقبت از خود:

-عدات سلامتی خوب را تمرین کنید

-تا میتوانید استراحت کنید.زمانی که کودک شما خواب است بخوابید و استراحت کنید

-ورزش کنید

-تغذیه مقوی بخصوص با استفاده از غلات و میوه ها و سبزی ها داشته باشید .

-برای خود وقت بگذارید اگر احساس میکنید تمام کار دنیا روی سر شما ریخته است برای خود زمان بگذارید.لباس بپوشید و از خانه بیرون بروید و یک دوست راببینید یا کاری را انجام دهید یا زمانهایی را برای تنها بودن با همسرتان اختصاص دهید با همسر خود و دوستان در مورد احساستان صحبت کنید .

_از تنهایی بپرهیزید

-اتنظارات واقع بینانه از خود داشته باشید

-تا جایی که راحت هستید کار انجام دهید و بقیه را به استراحت بگذرانیدئ

-گهگاهی از دوستان و خانواده برای مراقبت از کودکتان کمک بخواهید

امیدوارم مادرای خوب به افسردگی دچار نشن ولی به هر حال هر مشکلی هم راه حلی داره .

و باز هم امیدوارم استفاده برده باشین .

خدا نگهدار

-

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 22:41  توسط مامان ریحانه   |