
هواللطیف
دختر خوب و قشنگم دیگه واسه خودش خانوم شده
. قربونش برم که اینقدر دلش مهربونه و اینقدر با مهربونی خودشو تو دل همه جا میکنه
.واقعا بعضی وقتا که فکر میکنم اصلا باورم نمیشه من یه مادرم ،یه مادر که میتونه بچشو بغل کنه و ببوسه و بهش بگه دختر گلممممممممممممممم
. وای که چه حس قشنگیه چه احساس لطیفیه وقتی بدنی یه نفر بهت میگه مامان. گاهی وقتا وقتی به گذشته فکر میکنم که اصلا جز درس خوندن چیز دیگه ای نمیدونستم و ارزویی نداشتم جز موفقیت تو درسا
با خودم میگم چطوری ،اخه چطوری نتونستم این احساس قشنگو برای خودم تعریف کنم. حالا وقتی دختر نازنیم منو مامان یا حتی زهرا صدا میکنه هر لحظه و هر ثانیه از زندگیم به این صورتی که هست لذت میبرم و خدا رو شکر میکنم .
یاد پارسال که می افتم با اون همه اشک و دلهره و اضطرابی که برای ریحانه داشتم و حالا میشینه و توی چشمام نگاه میکنه و برام حرف میزنه میفهمم خوبی و بدی و غم و شادی با هم توی زندگی هستن و به زندگی شکل میدن
.
دختر نازنینم تقریبا همه اشیا و افراد اطرافشو به اسم صدا میزنه و فقط نمیتونه جمله سازی کنه .
موچه(مورچه) خیلی به این یک مورد علاقه داره و تا جایی ببینه داد میزنه موچه.ماشی(ماشین)که البته به شدت علاقمند به ماشین سواری هست.
آشلال(اشغال)در این باره حساسیت زیادی داره و تا جایی بیبینه میگه اشلال و بعدش یا جارو میاره یا خودش میبره میریزه تو سطل زباله
.شـــــــــــــــــــــــب(شعر)البته فقط به شعرای چرا و چیه اینو میگه و تا دلش هوای شعر کنه میره میشنه روی صندلی و میگه شـــــــــــــــــــــــــــــــــــب و از همه میخواد براش بخونن و دست بزنن و حتی اگه یه نفر همراهیش نکنه فوری خودشو بهش میرسونه و بهش میگه بخونه
. این کارش اینقدر جالب بوده که تو چند روزی که شهرستان بودیم خاله و عمه ها و همه زنگ میزنن میگن قیافه ریحانه وقتی اونطوری میگفته شب تو نظرمونه و دلمون بیشتر هواشو میکنه.
عست(عکس)به دوربین فیلمبرداری یا عکاسی اینو میگه اما خب تا میام فیلم بگیرم چنان اروم و ساکت میشینه که هیچی دیگه منم دست از کار برمیدارم.
خیلی استقلا ل طلب شده تا بریم بیرون میگه بذارین خودم راه برم و دستاشو هم پشتش قایم میکنه که کسی دستشو نگیره و بعدشم که بدو بدو تو کوچه و خیابون.....
قبلا گفته بودم انگشتاشو رو لبش میذاره و سوت میزنه کاشف به عمل امد کار بابای خودمه یادش داده حالا هم هر وقت بابا رو میبینه فوری همین کارو تکرار میکنه . اونجا که بودیم خانومی زد شیشه میز تلویزیونو شکست بابا اومد بهش بگه چرا این کارو کردی که بازم ریحانه شروع به سوت زدن کرد و خلاصه همه خندیدن جای عصبانیت...
اشُق(قاشق)بُقاب(بشقاب)اینا رو معمولا موقع گرسنگی زیاد میگه .حلا یه کار جدیدش اینه که از ما اب میگیره بعدش از هر چی روی سفره باشه یه ذره توش میریزه و با قاشق هم میزنه و اه اه بعدش میخوره حالا کی بیاد جلوشو بگیره...
دیروزم که دست گل به اب داد حسابی با باباش رفتن حیاط باغچرو اب بدن اما خودشو اب داد اومد خونه اونوقت بازم میگه آبباسییییییی(اب بازی)که البته بعد تعویض لباسا بازم رفت و اینار موهاشم خیس شد تازه میخنده میگه حموم....
کلی عکسای خوشگل ازش گرفتم چون شهرستان جمعه رفتیم بیرون اونجا تو اردیبهشت مثل خیلی جاهای دیگه واقعا دیدنیه . با یه لاکپشتم عکس گرفته که بازم تو هارد کامی جون مامان جا موند و یادم رفت بازم .خیلی دوست داره نقاشی کنه برای همین براش تخته جادویی گرفتم و اونم حسابی با هاش مشغول میشه اما همین که من میام یه چیزی بکشم سریع پاکش میکنه .میگه نقا(نقاشی)مال منه ببش(بدش)
قرانم همین طوری قُقانه(قران)منه ببش.
خب بتونم تو اپ بعدی عکساشو میذارم . پس فعلا خدانگهدار.
یاسین عزیز داداش شدنت مبارک از طرف ما روی گل دانیال کوچولو رو ببوس![]()
![]()
تولدت مبارک دانیال عزیز