تبليغاتX
امیدم ریحانه
برای دخترم که عشق اسمانی من و باباییه

هوالعزیز

امروز روز توست،از تو گفتن و برای تو نوشتن قلمی توانا میخواهد . اگر تو نبودی عشق را به چه کار می امد و بهشت را شب و روز برای که می اراستند؟!

اگر تونبودی من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصور می ماندم و قدم بر زمین نمی گذاشتم. اگر تو نبودی چه کسی دلتنگی و انتظار را به من می اموخت و کدام دست موهایم را نوازش می کرد؟!...

اگر تو نبودی چه کسی برایم از کودکی ستاره ها قصه میگفت؟

اگر تو نبودی چه کسی خورشید ها را در سینه ام می کاشت و الفبای دوست داشتن را بر زبانم میگذاشت؟ اگر تو نبودی چه کسی مرا با پروانه های عاشق اشنا میکرد؟.....

اگر چشمان تو نبود...اگر دستان تو نبود...اگر صدای دلنشین تو نبود.... اگر لبخند تو نبود...،بند بند تنم از هم می گسستو یک قطره شبنم هم روی گلبرگهایم نمینشست.

نازنینم!ستاره ی بی غروب من!بهانه ای برای نوشتن وسرودن!چشمهای زیبای تو همیشه در خاطر من است...

منی که تمام هستی ام و تمام زندگی ام تو هستی.....

و ارزوی بزرگم قشنگترین و زیبا ترین خواستنی هاست برای تو....

دوستت دارم،حتی از خورشید و ماه بیشتر،حتی از زندگی و جوانه های سبز بیشتر....

دوستت دارم مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر!

روزت مبارک!روز همه مادران و زنان مهربان و فاطمی ایران مبارک.....

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 22:47  توسط مامان ریحانه   | 

هواللطیف

به به سلام سلام دوستای گل خودم

راستش خیلی وقته میخوام خودم بیام و بنویسم ولی خب ماشالا مگه این مامانا حرفاشون تمومی داره .....

چند روزی هست که هروز بعد از ظهرها با مامان و بابا میریم بیرون و تا شب برنمیگردیم ... همشم میریم یه جاهایی و مامان و بابا می پرسن اقا خونه دارین؟ اخه مامان میگه دیگه باید از این خونه بریم و برای همین دنبال یه خونه هستن .

راستش اونقده کاهای جدید یاد و گرفتم که هر روز مامان و بابا و بقیه رو متعجب میکنم حسابی . هر کلمه ای که برام یک بار میگن فوری یادمیگیرم و تکرار میکنم . ولی این بزرگترا بعضی وقتا توقعاتشون بالا میره . دیروز بابایی میگه ریحانه بگو قستنطنیه ..............

ولی خب من یه چیزی گفتم بر وزن همون ...دایی جونم یه قناری داره که من بهش میگم اَدالییییییییی(قناری)...هر کنجشکیم توی اسمون ببینم بهش میگم ادالی

چند روز پیش مامان که توی کتاب همه کودکان تیز هوشند اگر... خونده بود چجوری باید از من ازمون بگیری چند تا از وسایل و اسباب بازیا رو چید و به من اسمشونو گفت که بدمشون به مامان منم همه رو کاملا درست دادم دست مامانی و مامانم حسابی منو بوسید ..منم وقتی بخوام به مامان بگم خیلی دوسش دارم میگم جیگـــــــــــــــــــــــــــــــر،بَلا،نیناس.....

هر میوه تابستونی جدیدی هم که اومده اسمشو یاد گرفتم مثلا به انگور میگم انبور.... البته خوردنشونم خیلی خوب بلدمااااا

خیلی نقاشی دوست دارم و چون مامانی موقع نقاشی برام چشم چشم دو ابرو خونده همش به مامان میگم چیش چیش ابوبکشه...

چند وقت پیش که بابا از ورزش اومد ساکشو که دستش دیدم فوری داد زدم: ساک .مامانم تعجب کرد که چطوری فرق کیف رو با اون دونستنم اخه خب به کیفم میگم دیف.

تازه هر وقتم بخواییم سوار ماشین شیم من داد میزنم : مستگیم(مستقیم) خب مسیرو میگم بهشون دیگه .وقتی هم که بخوایم داخل یه مغازه بریم اول میگم ببخشی(ببخشید).... اگه تو اون مغازه چیزی به درد بخور من نباشه فقط داد میزنم و غر میزنمو و به مامانی میگم بی ایم(بریم)

فقطم بایدخودم راه برم تو کوچه خیابونا. دستمو به کسی نمیدم بغل کسیم نمیرم و این مامانو خیلی کلافه میکنه ...چیکار کنم خب دوست دارم استقلال داشته باشم.

تازه اسم عمو پورنگم یاد گرفتم میگم: عمو پولی......... شاید به خاطر اینکه پول خیلی دوست دارم به قول مامان مادی گرا شدم . هر جایی ببینم ذوق زده میشم میگم پول بابایی باسار(بازار)بستنی.خب پول واسه خریدن خودنیه دیگه مگه نه؟!

خب دیگه من باید برم تا مامانی نیومده ولی برامون دعا کنید خونه خوب پیدا کنیم

همتونو دوست دارم .... خدانگهدار.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 8:29  توسط مامان ریحانه   |