تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers امیدم ریحانه
برای دخترم که عشق اسمانی من و باباییه
سلام

من بابای ریحانه هستم.همسرم شهرستونه به من پیغام داد به تمامی دوستاش وبچه هاشون سلام برسونم و بگم که به فکر همتون میباشه و از اینکه چند وقتیه نتونسته بهتون سر بزنه معذرت خواسته.

در کنار خانواده همیشه سلامت وموفق باشیدبابای ریحانه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:1  توسط مامان ریحانه   | 

هواللطیف

دوستای خوبم سلام

پیشاپیش فرا رسیدن عید سغید فطر رو تبریک میگم .......

روزه و نمازهاتون قبول.......

ما به امید خدا داریم میریم شهرستان و ریحانه یر از پا نمیشناسه ...خوشحاله ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 3:36  توسط مامان ریحانه   | 

سلام ....خوبین خوشین ؟

انشاالله که همگی شاد . سلامت باشین ...ما هم خوبیم به لطف دوستای خوبمون.

نماز و روزهاتون قبول ...تو این شبای عزیز قدر ما رو هم یاد کنید ...

ریحانه ی عسل من هر روز بزرگ و بزرگتر میشه و هر روز با یک کار خوشگل منو عاشق تر میکنه ....من و بابایی یا باید بشینیم و کارهاشو ببینیم یا وقتی خوابه از کارای قشنگش تعرف کنیم و بخندیم ....

دیشب داشتم دعا میخوندم یهو اشکم در اومد ریحانه رفت به باباییش گفت بابا مامان گییه(گریه) کرده بابا بیا...بابا اولش نفهمیده بود ولی وقتی فهمید خندید منم گفتم نمیشه هیچ چیزی رو از این وروجک قایم کرد..

خیلی دختر دست و دلباز و مهربونیه همیشه میخواد چیزی بخوره تا ما هم همراش نشیم نمیخوره تو این ماه رمضونیم همین طوری بوده اوایل که میگفتیم روزه ایم قبول نمیکرد اما حالاخودش میدونه ...میگه افطار؟؟؟؟؟؟؟؟منم میگم اره دم اذون که ربنا میگه بدو بدو خرما میاره میگه افطاره...بابایی بخور ...

قرانو رو رحل میذاره و یه کلماتی با خودش میگه با اهنگ قرانی یعنی مشخصه فارسی نیست.

چند روز پیش رفتیم نمایشگاه قران ..ریحانم که عاشق کتاب اونقدر ذوق زده شده بود و مدام میگفت مامانی کتاب بخییم(بخریم)...بالاخره هم ۴ تا کتاب خرید. تمام مدت نایلونش دست خودش بوده و میگفت کتاب منه

دیروز بابایی خونه نبود از ساعت ۳ که باید میومد مدام میگفت بابایی؟ کو؟ نیومد؟ کداست؟(کجاست)

دم افطار که شد گفتم ریحانه بذار مامانی بره افطار بیاره...... اش بپزه....... و ریحانم با لحنی که من داشتم میگفتم گفت:بابایییییییییییییییییی بیاددددددددددددددددددددوای منم گرفتم حسابی بوس بوسیش کردم

اوایل بعد افطار که بابا میرفت مسجد خودش میکوبید زمینو گریه میکرد اما حالا خودش میگه بابا مسجد؟مماز(نماز)بخونی؟ بابا هم میگه اره و ریحانه سریع تمام لباسای بابایی حتی جوراب و برسشو اماده میکنه و میده دستش و وقتی میره بلند میگه خدافظظظظظظظ

یه تخته جادویی داره از این اهنرباییا دیروز اومد گفت مامانی ایکاکش(خودکارش) کوداس؟(کجاست) گفتم نمیدونم یه یک ساعتی دنبالش گشت بعد اومد پیش من که پشت کامپیوتر بودم گفت مامانی ایکاکش پیدا کردم....اولش نفهمیدم چی میگه ولی بعد که نشونم داد کلی ذوق کردم و گفتم افرینننننننننننننن کجا بود؟؟ گفت سبد اسباسی(اسباب بازی)

وقتی میخوایم بریم بیرون واسه خودش برنامه ریزی میکنه میگه بریم اونه (خونه)دایییییی...خالهههههه مادر جون.....بیریم مغازه ادامس بخریم ....شیر بخریم....باشه مامانی ؟ منم چی بگم جز باشه

تازگیاد یاد گرفته لباسا شو خودش می پوشه و در میاره .....ولی کلی نق و نوق داره...

اما کفش پوشیدنش دیگه خیلی جالبه اصلا اشتباه نمیپوشه یعنی راست و چپ رو درست میپوشه ....تازه میاد کفشای منم واکس میزنه

خلاصه که تمام وقتم در کنار ریحانه میگذره و احساس شادی عجیبی دارم وقتی کنارش بازی میکنم و به عروسکش غذا میده و میخوابوندش و به من میگه هیسسسسسسسسسسسسس خوابیده...

جدیدا که تو امر ظرفشویی به کمک میکنه صندلیشو میاره کنار سینک و از اول تا اخر ظرفا کنار منه و البته فقط خرابکاری میکنه .....ولی خب از نظر خودش کار بزرگی انجام داده ....

هر روز تمام لباساشو از کشو بیرون میاره و نشون ما میده و میگه اینو دیدیش؟؟؟ خوشدله؟(خوشگله)

ما هم چی بگیمممم؟یه مقنعه کوچولو براش دوختم که موقع نماز خوندش!!!!!!!!!! سرش کنه خیلیم دوسش داره و دیگه کمتر به چادر مقنعه من کار داره ....

الهی قول باشه نمازش!

و اما از ریحانه و صدا و سیما بگم که شخصیتا و سریالا رو خوب تشخیص میده مثلا اهنگ یانگوم رو میدونه و تا شروع میشه با شوق میگه یانگوممممممممممم و حتی اغما رو که تا زگیا پخش میشه ...بهش میگه شوک (همون قشمتای اول که دکتره داد میزد شوووووووک) ...دو سه روز پیش توی اتاق بودیم که تیتراژ اول اغما بود یعنی اهنگای اولش ریحانه تا شنید داد زد شوککککککککک...و من

کمی هم سیاست رو دوست داره خب تا اخبار شروع میشه داد میزنه اخبااااااااااااااااااااااااااااار و بدو میره یه بالش میذاره جلوی تلویزیون و گوش میده ...بچم وارد عالم سیاست شده

نقاشیم که تا دلتون بخواد دوست داره و موز رو یاد گرفته بکشه اونقدر به من گفت موز بکش حالا خودشم یاد گرفته یه بیضی لاغر میکشه و میگه این موزهههههه

وقتی کسی رو ببینه یا جایی بریم که خیلی براش جالب باشه خم میشه و میگه سلام علیکم

وایییییییی لغت ناقلا رو یاد گرفته و چون اهل قایم کردن وسایل ماست وقتی ازش می پرسیم ریحانه فلان چیز کجاست؟ میخنده و میگه ناقلااااااااااااااااااااااا کجاس؟...بعدش میره میاردش میگه اناهاش پیداش کردم

یکی دو هفته پیش رفته بودیم شهرستان خونه مامانم ..با بابایی بردیمش بیرون که یهو تپق زد نزدیک بود بیفته که خودش خندید و گفت خیال کردم افتادمو مااااااا:

بعد بابایی گفت بیا بغلم زود برسیم افتاب تیزیه و ریحانه: اره داغه و دست زد رو کفشاش و گفت اوفففففف داغه گرمهو بازم ماااااااااااااا:

اینجوری دلبری میکنه دیگههههه

التماس دعا داریم از همتون ....فعلا خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 10:53  توسط مامان ریحانه   |