تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers امیدم ریحانه
برای دخترم که عشق اسمانی من و باباییه
سلام ...

ممنونم از اینکه دعا میکنید برای ریحانم

این روزا فقط و فقط داریم کارای ریحانو نگاه میکنیمو و لذت میبریم ...ماشالا خانوم شدهبعضی از حرفامو یعنی بیشترشو گوش میده و گاهیم نه!!!!!!!!!!!!

مثلا :مامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان اجازه میدی روسریتو بپوشم؟؟؟؟؟؟؟

-نه عزیزم کثیف میشه...

-نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!من میپوشمش

بابا کتابو میدی من بخونم

-نه ریحان جون نمیشه لازمش دارم

--نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!من میخوام بخونمش اخه فردا امتحام(امتحان) دارم ..باید بخونمش!

-ااااااا ریحانه جون فردا میری مدرسه؟!

-نخیرممممممممم میرم دانشگــــــــــــــــــــــــــاه

-من به بابایی: خدا به دادمون برسه ..دیوز مدرسه میرفتا ..یادته میگفت میخوام تست بزنم؟

امروزم که ماشالا قبول شد رفت دانشگاه، فردام میگه میرم سر کار و هفته دیگم میگه ولم کنید میخوام برم خونه شوشو!

دیروز از بیرون که برمیگشتیم تو خیابون  پشت چراغ قرمز که موندیم یک مغازه کفش م ل ی بود:

-مامان فکر کنم این اَبسه(اسب) منظورش با اون آرم فیل کفش م ل ی بود چون تقریبا نا مشخص بود

- نه عزیزم اسب نیست فیله...

- ااااااااااااااااا فیله ؟!!!!!!!!!!!!!!!جالبه!!!!!!!!!

وقتی حرکت کردیم :

-اااااااااااااا مامان فیله فرار کرد .....

-نه عزیزم ما حرکت کردیم

-اااااااااااااا ما فرار کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ریحانه جونی بر خلاف ظاهر لاغر و ضعیفش که هر کیم میبیندش میگه یه کمی بهش برسین!!!!!!!!! اشتهای خوبی داره مثلا امروز:

بعد از خوردن تخمه بعدازظهر . بعدم یک ساعت بعدش کمی پیتزای مامان پز و یک ساعت بعدشم ۴ تا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! لیمو شیرین :

-مامان پاشو غذا درست کن برام من گرسنم ....

-صبر کن عزیزم تازه میوه خوردی که ...

-نهههههههههههههههههههه من غذا میخوام زود باش

بابایی براش کمی مرغ رو گرم کرد و اورد با ماست داد به ریحانه و ریحانه جونم با اشتهای کامل خوردش و به بابا هم میگفت : نخور از غذای من

بعد از خوردنش و همین طور خوردن یک کاسه ماست:

بابایی: ریحان جون این یک قاشق ماستم بخور

- نه دیگه بابایی شکمم ترکید....

- ریحانه مگهشما امروز هیچی تو شکمت نیست که اینقدر گرسنه ای؟

- نه بابا امروز فقط تو شکمم تخمه ریختم

دیگه مارو تصور کنید ...........

  پ ن : منتظریم داروهای ریحانه تموم شه بعد میبریم برای اسکن .....

خدانگهدار .....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:32  توسط مامان ریحانه   | 

سلام سلام دوستای خوب و مهربون

چند روزه همش میام بنویسم نمیشه .... راستش هفته پیشم ریحانه رو بردیمش دکتر به خاطر حدسایی که خودم میزدم و دکتر براش سونوگرافی نوشت از کلیه و مثانه و.... و من واقعا عصبی و نگران شدم .... فقط خدا میدونه وقتی اسم دکتر که میاد و یاد خاطره های تلخ پارسال می افتمو و دلم نمیخواد بازم دختر نازم گرفتار دکتر و دوا شه یه سری دارو هم نوشت شربت فارکسیم و یه داروی گیاهی و یک شربت دیگه .... سونو که دادیم دکتر(چون دکتر عمومیه اما کارش واقعا عالیه و حتی حساسیت پوستی که ریحانه داشت رو با دادن داروی مناسبش درمان کردیم)گفت توی یکی از کلیه هاش یه چیزی مشخصه اما معلوم نیست شاید عقونت باشه و برای تشخیص بهتره ببرینش اسکن که فعلا قرار شده داروهاشو بدیم تا این سرما هم تموم شه ..تا بعدش خدا چی بخواد ...دعا کنید

دختر شیرین زبونم عروسکشو بغل میکنه و براش میخونه :عروسک خوشگل منننننننننننن!شب شد لا لا کن ..لالا کن مامان کار داره ....!

چند وقتی میشه دیگه ریحانه رو پیش خودم نمیخوابونم و اما حسابی ازمون دلگیر میشه شبا یه شب بابا میگه میخوای بیام برات قصه بگم ....ریحانه:نخیر لازم نکرده

نقاشیهاشم خوشگلتر شدن البته کامل نیست اما دیروز یه نقاشی کشید که گفت نی نیه و یه دایره بود یا دو تا نقطه که چشمش بود و یه نقطه دیگم لبش بوداما وقتی از من میخواد براش بکشم :

-مامان چش چش دو ابرو بکش ...مامان گردنشو نکشیدی ..گوشاش کو مامان؟   ..... دستشم بکش ...چرا کفش نداره براش بکش ..... سردش میشه دستکشم بکش براش .... دمکه(دکمه) لباسشم بذار ...و واقعا هم همه رو تشخیص میده نمیشه گولش زد اصلا ...

دیشب عمش قرار بود بیاد اینجا گفتم عمه فاطمه داره میاد اینجا ریحانه .... نه نمیخواد دددددددددددعمه زینب بیاد ..عمه زینب خوشگله ....اما وقتی اومد گفت عمه فاطمم خوشگله

ریحانه وقتی میخواد بره بیرون : مامان بیا لباسمو بپوش ..برام گیر بزن .... خوشگل بشم خانوم بشم ..عسل بشم

و شیرین زبونیای دیگه ای که یادم نمیاد همشو ....دیشب قبل از خواب همه جا رو مرتب کرد برامون .... باور کنید من ازش کار نمیکشم خودش دوست داره ...از بس مهربونه

پ ن: ۸و ۹ و ۱۱ بهمن تولد دو تا خاله های ریحانه و مادر هست ..سه نفرشون توی سه روز پشت سر همن ......خاله های مهربون و مامانی عزیز تولدتون مبارکککککککککککککککککککککککککککک با ۷ تا رز خوشگل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 17:48  توسط مامان ریحانه   |