سلام
بعد اینهمه مدت دلمون برای همه دوستای خوبمون تنگ شده بود ...
توی مدت 40-50 روزی که نبودیم و شهرستان خونه مامان و بابا بودیم به یاد همه دوستان بودیم ... ریحانه هم دختر خوبی بود و حسابی خانمی کرد و مامانو اذیت نکردو من تونستم به کاراو مهمونداریا برسم ....
امیدوارم که سفر حج نصیب همه دوستای خوبمون بشه....
البته ریحانه حسابی سوغاتیای خوشگل گرفت ...
توی مدت حج تا کعبه رو نشون میداد ریحانه میگفت ببین مامانی اینا اینجانرفتن دعا کنن نماز بخونن برای منم عروسک بخرن و بیان ...
اینروزا ریحانه کلمه ها و جمله ها رو خیلی قشنگ و کامل بیان میکنه چند شب پیش که با عمش صحبت میکرد میگفت باورم نشده ریحانه از بس ماشالا کامل و خوب صحبت میکنه ...
چند تایی لغت انگلیسی یاد گرفته که خب به خاطر سفرمون دیگه فرصت نشده که زیاد باهاش کار کنم ... اولین کلمه ای هم که یاد گرفت معنی توت فرنگی بود که میدونید چه لغت سختیه هر کی میشنوه حسابی تعجب میکنه ...
دو روز پیش رفتیم مطب دندون پزشکی برای دندونام ..ریحانه هم مصر بود که ببینه اومده کنار در وایساده به دکتر میگه چیکار میکنی دندوناشو خراب کردییییییییییییییییی!!!!!!!!!!! آقای دکترم حسابی خندش گرفت و گفت خراب نکردم دارم درستش میکنم ...
حرفای قشنگ ریحان از بس زیاده یادم نمیمونه که بنویسم ..امروزم قرار بود ببرمش همایش که دم صبح یه کم حالت تهوع داشت و متاسفانه قسمت نبود که بریم ...اما درباره اینروزا که براش میگم خیلی خوب میفهمه به باباش میگفت ببین بابایی این پرچما برای امام حسینه که شهید شده ....
اونقدر سرم شلوغ بود و کار داشتم نتونستم تو اون روزا از ریحان عکسی بگیرم فقط یه عکس توی فروگاه موقع بدرقه

+
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 12:6  توسط مامان ریحانه
|