سلام
بعد از اینهمه مدت کوتاهی و ننوشتن خیلی سختمه که بخوام بنویسم از ریحانه .... راستش هم به دلیلی که خیلی از دوستان میدونن سرمون شلوغ بوده ..چون دنبال خریدن خونه بودیم و هم اینکه از عید ریحانه اخلاقش خیلی تغییر کرده بود و اونقدر بهانه جو لجباز بود که دلم نمیخواست بیام و از از رفتاراش بنویسم.اما شکر خدا الان بهتره و اوضاع هم عادی شده نسبتا .
یک علتش خب این بود که من شروع به درس خوندن کرده بودم و ریحانم دلش نمیخواست که ذره ای از اون توجه 24 ساعته من نسبت بهش کم بشه .حتی یادمه یک روز که داشتم درس میخوندم از خواب بیدار شد اومد بالا سرم و با قیافه حق به جانب گفت مگه من نگفتم دیگه حق نداری درس بخونی ؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم که کتاباتو باز کردی !!!!!!!!!!
خلاصه که برنامه ها داشتیم باهاش ... الان کمی اوضاع آرومتره و ریحانم شوق و ذوق رفتن به خونه جدیدو داره ....
دیدم اونجا هنوز خط تلفنش وصل نیست و ممکنه باز هم مدت طولانی نتونم بیام و بنویسم امروز همت کردم نوشتم!
راستی یه سوال ..ریحانه با دورو بریای خودمون رابطه خوبی داره و مثلا تلفنی خیلی خوب با همه صحبت میکنه اما همین که کسی رو از روبرو ببینه سلام نمیکنه و من از این بابت خیلی ناراحت میشم ...این اقتضای سنشه؟ یا اینکه راه حلی هست براش؟
خونه خودمون آپارتمانیه و واحد روبروی ما هم یه دختر داره که تا امروز که برای تمیز کردن و آماده کردن خونه میرفتیم ریحانه باهاش ارتباط خوبی برقرار کرده و تقریبا تمام بازیهایی که به تنهایی انجام میده رو همراه زهرا انجام میده .. خدا رو شکر که بالاخره یه دختر تو این دنیا پیدا شد که همبازی دخترک من بشه!
راستی جمعه ای که گذشت ریحانه 3 سال و 7 ماه رو تموم کرد.....
چند تا عکس اخیر ریحانه! برای دیدن عکسا روش کلیک کنید ...